چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
نقش تلقین در زندگی انسانها
چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد. يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد. زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اين كار هم شد. اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان مي دهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.
نمونه دوم آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد. آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد. اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد. دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد. در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد. اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم. وقتي اين قانون را در افراد هيپنوتيزم شده مشاهده مي كنيم شك مي كنيم كه حتما نيرويي مرموز يا فوق طبيعي در كار است. در واقع آنچه را كه مي بينيم فرايند طبيعي عمل مغز و دستگاه عصبي انسان است و نه چيز ديگر.در پديده هيپنوتيزم اگر بيمار بدرستي گفته هاي شخص هيپنوتيزم كننده معتقد باشد كارهاي حيرت آور انجام مي دهد و بيمار رفتاري متفاوت از خود نشان مي دهد زيرا طرز فكر و باورش تغيير كرده است.
هيپنوتيزم يا خواب مصنويي هميشه به نظر اسرار آميز بوده است زيرا هميشه فهم اينكه چگونه باور كردن مي تواند منجر به رفتار غير عادي انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنويي چنان برخورد شده كه انگار نيرو يا قدرت ناشناخته اي در كار است. اما حقيقت اين است كه وقتي شخصي را متقاعد مي كنيد كه قدرت شنوايي اش را از دست داده رفتار ناشنوايان را پيدا ميكند. وقتي او را متقاعد مي كنيد كه نسبت به درد حساسيت ندارد، مي تواند بدون بيهوشي تحت عمل جراحي قرار گيرد و در اين ميان نيروي مرموزي هم در كار نيست
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
خدا خدا خدا
شبي از شبها مردي خواب عجيبي ديد.او ديد که در عالم رويا پابه پاي خداوند روي ماسه هاي ساحل دريا قدم مي زندو در همان حال در آسمان بالاي سرش، خاطرات دوران زندگيش به صورت فيلمي در حال نمايش است.
او که محو تماشاي زندگيش بود، ناگهان متوجه شد که گاهي فقط جاي پاي يک نفر روي شنها ديده مي شودو آن هم وقتهايي است که او دوران پر درد و رنج زندگيش را طي مي کرده است.
بنابراين با ناراحتي به به خدا که کنارش راه مي رفت گفت:
پروردگارا... تو فرموده بودي که اگر کسي به تو روي آورد و تو را دوست داشته باشد، در تمام مسير زندگي کنارش خواهي بود و او را محافظت خواهي کرد. پس چرا در مشکل ترين لحظات زندگي ام فقط جاي پاي يک نفر است، چرا مرا در لحظاتي که به تو احتياج داشتم تنها گذاشتي؟
خداوند لبخندي زد و گفت:
بنده عزيزم، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام.
زمانهايي که در رنج و سختي بودي، من تو را روي دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کني
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386
از خودتان بپرسید
هر روز صبح از خودتان بپرسيد :
چطور مي توانم در کارم پيشرفت کنم ؟
مطمئن باشيد که خيلي زود جواب هاي درست از راه مي رسند .
هر روز صبح از خودتان بپرسيد :
صبح عالي پرتقالي - امروز چي بايد ياد بگيرم ؟
مطمئن باشيد که خيلي زود جواب هاي درست از راه مي رسند .
هر روز صبح از خودتان بپرسيد :
امروز دل چه کسي رو بايد شاد کنم ؟
مطمئن باشيد که خيلي زود جواب هاي درست از راه مي رسند .
هر روز صبح از خودتان بپرسيد :
امروز چه کسي نياز داره توي چشم هاش نگاه کنم و بدون کلامي نگاهم بهش لبخند بزنه تا اون ارامش بگيره ؟
مطمئن باشيد که خيلي زود جواب هاي درست از راه مي رسند .
هر روز صبح از خودتان بپرسيد :
امروز چه وظايفي دارم که بايد انجام بدم که در نهايت در زندگي رسالتم رو شکل بدم ؟
مطمئن باشيد که خيلي زود جواب هاي درست از راه مي رسند
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

شنبه بیست و پنجم فروردین 1386
چگونه با رنج برخورد کنیم
اگر توجه ما بر رنج متمرکز باشد ، انگاه رنجمان بیش از انچه هست به نظر میرسد.
بهتر است در میان رنج هایمان ، نعمت ها و داشته هایمان را بر شماریم . ما فقط در یک قسمت از زندگی رنج میبریم. بنابر این چیزهای بسیار دیگری هست که باید از داشتن انها شکرگزار باشیم.
کاغذی بردارید و همه برکاتی را که هنوز از انها بر خوردارید بنویسید .
مردی را میشناختم که از هیچ شروع کرد و در کار خود فردی موفق و سرشناس شد اما ناگهان ورشکست شد. قبل از هر کار دیگری کاغذی برداشت و همه نعمتها و برکاتی را که هنوز در اختیار داشت نوشت . او متوجه شد که هنوز چیزهای زیادی داشت که بابت انها شکرگزار بود . او با خلوص قلبی ، کار تازه ای را شروع کرد و موفق تر از قبل شد .
اگر نعمتها و برکاتمان را بر شماریم ، رنجهایمان کاهش می یابد.
در هر شرایط زندگی بیایید از خدا تشکر کنیم . بیایید این شکر گذاری را به صورت یک عادت در اوریم . در هر گام و در هر کارخدا را شکر کنیم . حتی در میان ترس و نومیدی ، تشویش و اظطراب ، نومیدی و افسردگی، بگذاریم که این کلمات از اعماق قلبمان برخیزد :«خدایا متشکرم ، خدایا تو را شکر میگزارم » و انگاه از ارامشی شگفت انگیز لبریز خواهیم شد. وقتی که در در تمام اوقات چه تلخ یا شیرین از خدا تشکر کنیم ، نردبانی از اگاهی برای خود میسازیم که ما را به قله ارامش رهنمون خواهد کرد .
زنی که شوهرش سخت بیمار شده بود به پزشکان متعددی مراجعه کرده بود ، اما همه انها از درمان بیماری شوهر وی عاجز بودند و به او گفته بودند که شوهرش فقط شش ماه زنده خواهد ماند . زن ایمان عظیمی به خدا داشت و هر روز هزار بار خدا را شکر میکرد. پیوسته دعا میکرد: «خدایا شکر میکنم، خدایا تو را شکر میکنم. خدایا تو را شکر میکنم که شوهر مرا شفا داده ای و او را سالم کرده ای. »او به این ترتیب به دعا هایش ادامه داد اما هیچ نشانه ای از بهبود در شوهرش دیده نمیشد . چند ماه بعد وقتی که شوهرش برای معاینه دیگری نزد پزشکش رفت ، پزشک به او گفت :«تو به طرز معجزه اسایی شفا یافته ای. نیرویی فراتر از نیروی ما در کار بوده است.»
در هر وضعی که باشید ، در هر رنجی که گرفتارش باشید ، خدا را شکر گزارید. با این کار قلبتان منبسط میشود و برای دریافت نیروهای یاری دهنده و شفا بخش خدا اماده تر می شوید
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
تمرینات موفقیت ونفوذ در دیگران
براي موفقيت و نفوذ بهتر به ميان ديگران اقدامات زير را در زندگي روزمره به كار گيريد
هميشه در رديف هاي جلو بنشينيد
مستقيماً به چشم ديگران نگاه كنيد
بلند و قاطع سخن بگوييد
خنده رو باشيد
انعطاف پذير باشيد
براي نفوذ بر قلب هاي افراد نكات زير را به كار گيريد:
افراد در هر سني كه باشند تشنه تعريفند.
در تعريف از ديگران زياده روي و مبالغه ننماييد.
خودتان را آنگونه كه هستيد بنگريد و ديگران را آنگونه كه بايد باشند بنگريد.
نكات مهم زير را براي موفق شدن به كار ببنديد:
قدر داني و تشكر را از ياد نبريد.
تعريف و تجيد از ديگران را از ياد نبريد.
افراد را محترمانه مورد خطاب قرار دهيد.
افتخارات را در انحصار خويش قرار ندهيد.
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386
تفکر سیال
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است
…...
پدر به نزد بيل گيتس مي رود
…….
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
……….
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
…………..
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
……...
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود
……….
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزيند
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386
از کائنات دلگیر نشوید
آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناکي انتخاب کرد؟» آرتور در پاسخش نوشت:در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
شایعه پراکنی نکنید
دفعه بعدکه شايعه اي روشنيديدوياخواستيدشايعه اي راتکرارکنيداين فلسفه رادرذهن خودداشته باشيد!
دريونان باستان سقراط به دليل خردودرايت فراوانش موردستايش بود.روزي فيلسوف بزرگي که ازآشنايان سقراط بود،باهيجان نزداوآمدوگفت:سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟سقراط پاسخ داد:"لحظه اي صبرکن.قبل ازاينکه به من چيزي بگويي ازتومي خواهم آزمون کوچکي راکه نامش سه پرسش است پاسخ دهي."مردپرسيد:سه پرسش؟سقراط گفت:بله درست است.قبل ازاينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه راکه قصدگفتنش راداري امتحان کنيم.اولين پرسش حقيقت است.کاملامطمئني که آنچه راکه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟مردجواب داد:"نه،فقط درموردش شنيده ام."سقراط گفت:"بسيارخوب،پس واقعا نميداني که خبردرست است يانادرست.حالابياپرسش دوم رابگويم،"پرسش خوبي"آنچه راکه درموردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد:"پس مي خواهي خبري بددرموردشاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شدوشانه بالاانداخت.سقراط ادامه داد:"واماپرسش سوم سودمندبودن است.آن چه راکه مي خواهي درموردشاگردم به من بگويي برايم سودمنداست؟"مردپاسخ داد:"نه،واقعا…"سقراط نتيجه گيري کرد:"اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است ونه حتي سودمنداست پس چرااصلاآن رابه من مي گويي؟"
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

دوشنبه بیستم فروردین 1386
با تفاوتهای مادی زندگی را تلخ نکنیم
زمانیکه بدنیا می آیم، سیاه هستم
هنگامیکه رشد می کنم، سیاه هستم
وقتیکه در زیر آفتاب قرار می گیرم، سیاه هستم
زمانیکه می ترسم، سیاه هستم
موقعیکه مریض هستم، سیاه هستم
و سرانجام وقتی می میرم، همچنان سیاه هستم
و اما تو دوست سفید من، زمانیکه بدنیا می آیی، صورتی هستی
وقتی رشد می کنی، سفید هستی
زمانیکه زیر نور آفتاب قرار می گیری ، قرمز می شوی
هنگامیکه سردت می شود، کبود می شوی
وقتیکه می ترسی، زرد می شوی
هنگامیکه مریض می شوی، سبز می شوی
و زمانیکه می میری، بیرنگ و خاکستری می شوی
و تو آنوقت مرا رنگین پوست می نامی؟؟؟!!!!
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

شنبه هجدهم فروردین 1386
نیازها را دریابید
رویای تکه نانی خواب را از چشمان زیبای غرق در نیازش می رباید
رویای داشتن غذایی گرم
و چه فاجعه ای است در عصر دوربین های دیجیتالی و تلوزیونهای پلاسما و ابر کامپیوتر و
بمب های هسته ای وقتی کودکی با دل ضعفه از نداشتن غذا بیحال در گوشه ای کز کند
گاه تصاویر خیلی بلند فریاد میزنند
دوست من هر روزه از کنار این کودکان رد میشویم
هر روزه میبینیمشان سر چهار راه که شیشه اتومبیل مان را پاک میکنند و ما داد میزنیم که نکن کثیف اش کردی
سر خیابان که گل میفروشند
و ادامس هایی که برای ما خوردنشان ضرر دارد که مبادا شیرینیشان چاقمان کند
یاد دخترک کبریت فروش افتادم همان صبح عیدی که همه از کنار جنازه دخترک رد شدند و بر جسم یخ زده اش گریستند عزیزان تا جسمهای دیگری گرمای ما را میطلبند باید کاری کرد و گرنه گریه بعد از نبودشان هیچ دردی چاره نمیکند چشمهایمان را بر روی مسائل نبندیم
فرقی ندارد این کودکان فرزند همه مایند همه پاکند همه شکننده همه نیازمند محبت ما
انها را دریابیم در کنار فرزندان خویش
جواب دلتان را چه خواهید داد؟؟ اگر چشم بر روی مشکلات دیگران ببندید
بنی ادم اعضای یکدیگرند
که در افرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد اورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

جمعه هفدهم فروردین 1386
سکوت سکوت سکوت
دست از صحبت کردن و فکر کردن بردارید.این کلید حس آرامشی است که بخشی از مسیر جستجوی مقدس میباشد.مایلم این مطلب را روشن کنم که آرامش معنای نبود جدال را نمیدهد همیشه جدال وجود دارد زیرا همیشه کسانی هستند که میخواهند شما مطابق میلشان رفتا رکنید و اگر در مورد یگانگی فردی خود مطمئن باشید فرصت تقویت دانش خودتان را دارید جدال وجود دارد حتی زمانی که شما مشغول تمرین خاموش کردن گفتگوی درونی و آرام کردن ذهنتان هستید .باز هم جدال وجود خواهد داشت.آرامش نبود جدال نیست. آرامش تجربه حضور خداست.وقتی خاموش کردن گفتگوی درونی و آرام کردن خویش را یاد میگیرید حضورذ خدا را در زندگی خویش احساس میکنید.این حضور در بدن و جهان درونی شما هر دو احسا س میشود.باور ها کنار رفته و جایش را دانسته ها میگیرند..سن پل میگوید"بگذارید همان ذهن مسیح که به شکل خدا بود در شما هم باشد." تساوی با خدا را کفر ندانید.این مطلب از این جهت برایم بسیار مهم است که او اندیشه خدا را از انسان جدا میکند .به نظر میرسد او ادعای کسانی را که معتقدند درون انسانها جایگاه خداوند ایست و بخشی از ما را خدا میدانند رد میکند.وقتی شما گفتگوی درونی را خاموش کنید با وجود دوست داشتنی تماس مستقیم برقرار میکنید.بگذارید این ذهنیت درون شما باشد خدا درون شماست.در جواب اینکه چگونه این کار را انجام دهیم مالوی گفته :سکوت تنها صدای خداست.اما این سکوت به خاطر آنچه ما از آن کسب میکنیم ارزش دارد.توان به درون رفتن خدا را دیدن و چیز با ارزشی به نام هشیاری والاتر را بعد از خاموش کردن گفتگوی درونی با خود آوردن است.آرامش چیزی است که به دست خواهید آورد. (خودمقدس شماـ وین دایر)
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
پدران و کودکان
وبلاگ همسایه( باران ) در باره مادران مهربان مطالب فوق العاده ای نوشته که توصیه می کنم حتما ببینید و لذت ببرید من که سرشار از عشق شدم دستش درد نکنه مطالب وبلاگ اش همیشه عالیه و حرف نداره
راستش منم با دیدن این عکسها دلم برای پدرم پر زد
پدرانمان همیشه در کنار ما هستند بدون هیچ ادعایی اما ما گاهی وجوشان را نمیبینیم
از همین جا هر چند میدانم که پدرم هرگز این متن را نخواهد دید اما با همه وجودم میگویم
پدر دوستت دارم








جمعه دهم فروردین 1386
تصمیم بگیریم محدودیت های ذهنی خود را در سال جدید از بین ببریم
حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان محدوديتهاي ذهني
تحميل شده را پذيرفت . کک, فيل و دلفين مثالهاي خوبي هستند.ککها حيوانات
کوچک جالبي هستند آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم
از آن بيرون مي پرد . پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد . کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد . دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد . اين کار مدتي تکرار مي شود . سر انجام در ظرف را بر مي داريم کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه داردفيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند . بچه فيلها را با طنابهاي بلند و فيلهاي بزرگ را با طنابهاي کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها در بچگي طنابهاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزي تسليم شده دست از اين کار کشيده اند . از آن پس آنها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند دکترادن رايل يک فيلم آموزشي در مورد محدوديتهاي تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم " مي توانيد بر خود غلبه کنيد " است در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .ما دلفين نيستيم فيل و کک هم نيستيم ولي مي توانيم از اين آزمايشات درس بگيريم زيرا ما هم محدوديت هايي را مي پذيريم که واقعي نيستند به ما مي گويند يا ما به خود مي گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين براي ما يک واقعيت مي شود محدوديت ذهني به محدوديتي واقعي تبديل مي شود و به همان مستحکمي . چه مقدار از آنچه ما واقعيت مي پنداريم واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست
برگرفته از سایت:موفقیت معنوی فایند

چهارشنبه یکم فروردین 1386
يا مقلب القلوب والابصار
خداي من ، اواي ملکوتي يا مقلب القلوب والابصار مي ايد ، تو مرا مي خواني که
بخوانمت !
اين منم با حسرت سالهاي رفته ؛
يا مدبر اليل والنهار ؛ اين منم باهزاران اميد به سالهاي پيش رو،
يا محول الحول والحوال ؛ خداي من بندگي ام را بپذير، التماس مرا بشنو ؛
حول حالنا ، خداي من ارزويم چه خواهد شد؟
الي احسن الحال، خوب من ؛ بوي عطر تحويل مي ايد؛ چه مبارک تقديري!


